دیدگاه پاکسیما به هنر ترانه سرایی

paksima هنر ترانه سرايى و هنر شاعرى با وجود نزديكى در واقع بسيار متفاوت هستند؛ ترانه سرايى هنرى تركيبى ست كه شامل ترانه و موسيقى ست و براى تحليل وزنى ترانه نمى شود آن را از ملودى جدا كرد. اين مهم بخصوص در مواردى كه ترانه بروى ملودى نوشته شده ( بيش از نيمى از ترانه هاى من بروى ملودى نوشته شده اند) اهميت بيشترى پيدا ميكند.
معيارهاى وزنى ترانه با وزنهاى كلاسيك غزل، قصيده و ... متفاوت است و در نهايت تنها تعهد ترانه از نظر وزنى ، هماهنگى و خوش آهنگى با ملودى اجرايى آن است و سنجش وزن ترانه با معيارهاى وزنى بر فرض " غزل " كاملا نابجاست و مثل اين است كه شما كيفيتهاى هنر عكاسى را با معيارهاى زاويه اى هنر نقاشى بسنجيد!
در نظر بگيريد ترانه هايى كه به زبان انگليسى و يا هر زبان ديگرى شنيده ايد هيچكدام بر وزن هاى كلاسيك فارسى نيستند ولى همچنان موزون و خوش آهنگ به گوش ميرسند چرا كه واژه ها با وزن آهنگين ملودى هماهنگى و تناسب دارند.
من شخصا در اكثر موارد كلمات ترانه به صورت آهنگين به ذهنم ميرسند و نه در وزنهاى كلاسيك شعرى و يكى از تفاوتهاى اصلى هنر شاعرى و هنر ترانه سرايى از ديدگاه من همين جاست.
در سالهاى آغاز كار ترانه سرايى بسيارى از استادان آهنگساز به من توصيه ميكردند كه در بخشهاى مختلف يك ترانه وزنها را در حد امكان تغيير دهم تا ذهن خلاق آنها بنا به تغيير وزن ترانه ، ملودى را به سمت جديدى بكشد و ملودى دستخوش يكنواختى وزنى ترانه نشود.
از ديد من تفاوتهاى ترانه و شعر تا حدى حتى در زمينه ى قوانين قافيه اى بين شعر و ترانه هم صدق ميكند و در ترانه سرايى خوش آهنگى و هماهنگى واژه ها بروى ملودى در "بعضى" موارد ميتواند جايگزين قوانين رديف و قافيه شود.
شنيده ام كه امروزه در كارگاه هاى ترانه سرايى در ايران به بحث و تحليل ساختار وزنى و قافيه اى ترانه ها مينشينند و ترانه ها را بنا بر قوانين شعرى ادبيات ايران بررسى ميكنند! به نظر من تحليلهاى اين چنينى در مورد بسيارى از ترانه ها اشتباه است.
با توجه و احترام به ادبيات نظمى غنى كشورم و عشقى كه به بسيارى از شاعران سرزمينم دارم توصيه ميكنم ترانه هاى امروزى را به زير چاقوى كالبد شكافى ساختار شعرى نبريد. هنر ترانه سرايى نوين ايران هنوز بسيار جوان است و متاسفانه ما ايرانيان علاقه ى زيادى به گذاشتن قوانين دست و پاگير و بايد و نبايدها بروى كارهاى هنرى داريم.
paksima در دانشگاه هاى جهان در بسيارى از زمينه ها هنرجويان را دعوت و حتى تشويق به چالش قوانين و تكنيك هاى كارى در رشته ى خودشان ميكنند و اينجاست كه رشد آغاز ميشود. بگذاريم هنر ترانه سرايى كشورمان جان بگيرد و آزادانه رشد كند؛ اميد دارم همانگونه كه در هنر شعر جزو غنى ترين كشورهاى جهان هستيم در هنر ترانه سرايى نيز بدرخشيم و در نظر بگيريم شايد زيباترين خاصه ى هر كار هنرى "آزادى" خالق اثر در ابراز و انتقال احساسات و افكارش باشد.
اين به آن معنا نيست كه هر نوشته ى بى سروته و بى محتوايى صرفا بدليل آهنگين بودنش ارزش ترانه اى دارد خير ، كيفيت ترانه را مى شود نقد كرد و ميتوان از معيارهايى از جمله توانايى ترانه سرا در انتقال احساس، نوآورى در انتخاب موضوع و واژه ها، همخوانى جنس كلمات ، خوش آهنگى تلفظى واژه ها ، امتداد و يكدستى پيغام ترانه و البته اهميت و ارزش محتواى ترانه براى نقد آن استفاده كرد وليكن نقد ترانه با معيارهاى ارزشى شعر كلاسيك نابجاست.
احتمالا عده اى از شما نظريات مختلف و متفاوتى در اين زمينه داريد و با احترام به عقايد شخصى شما، در طول ٢٨ سال گذشته اين بحث را با بسيارى از نام آورترين و تواناترين ترانه سراهاى ايران داشته ام و در اين مقطع زمانى بر باورهاى خود در اين زمينه پايدارم و قصد بحث كردن ندارم ؛ همچنين منظور من از ابراز نظراتم در مورد هنر ترانه سرايى به هيچ وجه به اين معنا نيست كه همه ى ترانه سرايان با من هم عقيده هستند و يا بايد باشند. هر هنرمندى عقايد، تكنيك ها و ديدگاههاى شخصى خودش را نسبت به هنرش دارد و نگاه من هم يك ديدگاه شخصى به هنرى ست كه دوستش دارم و نزديك به سه دهه در آن فعاليت داشته ام؛ خوشبختانه استقبال و علاقه ى شما عزيزان نسبت به بسيارى از ترانه هاى من در طول سالها نشان داده كه راه را زياد اشتباه نرفته ام.

پاکسیما زکی پور